زندگی یعنی هموگلوبین

تنفس چیزی فراترازباورتوست!چیزی فراتراز یک هموگلوبین...

دیوانه شدم الحق!

اخیییییییییی

چ قالب نازیه

منم که ازون بالا دارم به آرزوهام نگاه میکنم(دندون) :))))))




این هفته 57 خوندم که میکنه به عبارتی روزی 8 ساعت البته این میانگینه دقیق 8 ساعت نخوندم 

خبر خاصی نیس

جز دوری شما

جز کلافگی های همیشگی محیاخانوم

جز انتظار برای آزمون جان 

جز سروکله زدن با عربی!!


اوففففففففف کاش فقط این نگرانی من دهنشو می بست از جلو چشام خفه میشد

هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

هیس ساکت هیچی نگو دیگه 

ببند گفتممممممم نبندی خودم میام میبندمتا 

تو غلط زیادی خوردی که من نمیتونم خوبشم میتونم 


بعلههههههه

(از آثار دیوانه شدن در اثر کنکوره شما زیاد جدیش نگیرید)

ولی جدا این چند روزه این نگرانیه نافرم فک میزنه باید بزنم سرویسش کنم الحق!!!




فعلا ....

(دندون جونم غصه نخوریا 8/5 دیگه +3 ماه خوش گذرونی بعدش میام پیشت دانشگاه،نفسم عشقم)


[ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 19:52 ] [ محیا ] [ ]


ممنونم ازت...

ممنونم ازت ...

ممنونم ازت که همیشه وقتی شکست میخورم دستمو میگیری و روحمو بغل میکنی

ممنونم ازت که همیشه تحت هر شرایطی حتی اگه هیچکی محیاتو قبول نداشته باشه تو قبولش داری و مث یه الهه میپرستیش

ممنونم ازت که بم یاد دادی که اون چیزایی که توی ذهن مردم مث یه سنگ استوار شده به اندازه ی یه تار عنکبوت هم استحکام نداره 

ممنونم ازت که بم یاد دادی میشه همیشه به جدید ترین چیز ها فک کرد و گفت بی خیال من خودم یه چیز منحصر به فردم

ممنونم ازت که همیشه عجایب خدارو بم گوش زد میکنی 

ممنونم ازت که همیشه وقتی چشام خیسه و از همه کلافه بام حرف میزنیو من گاهی داد میزنم ولی تو تبسم میکنی 

ممنونم ازت که نفس میکشی تا من نفس بکشم 

ممنون ازت که شبا سر نماز کلی برام دعا میکنی 

آره به خاطر همه ی خوبی هات ازت ممنونم بابای مهربونم 



خیلی دوستت دارم قوربونت برم

[ چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 20:9 ] [ محیا ] [ ]


بیماری اعتماد به نفس!

سلام

تقریبا همه ی وقتم رو مشغول درس خوندنم 

بعد از ظهرا که میشه آفتاب که خدافظی میکنه ومیره به شدت دلم میخواد برم بیرون 

مخصوصا که وقتی از پنچره زیر زمین تاریک شدن هوارو به صورت مشجر نگاه میکنم واقعا دلم میگیره گاهی

اما خودمو راضی میکنم که همش یه ساله ببین 15 روزش رفت زود باش فقط دیر نشه خیلی زود میگذره ها مواظب باش مث پارسال نشه !!

فعلا حالم خوبه و همچنان سرشار از انرژی و منتظر اولین آزمون 

خداکنه اقلا تراز مطلوبیو کسب کنم 

خیلی دلم میخواد 6500 اینا بشم 

واقعا بی نظیر میشه یعنی برای شروع عالیه 

من که درم نهایت تلاشمو میکنم بقیه اش با خودت رفیق(خداجونم)




تنها مشکلم این روزا اینه که هی مجتبی میگه عمرا قبول بشی عمرا رتبه ات خوب بشه خودتم رو پاره کنی عمرا رتبه ای رو که من اوردم بیاری سال دیگه هم خوب نمیشی و ازین حرفا 

میدونم الان میگید که به حرفاش توجه نکن 

منم نمیکنم ها اما فک میکنم در ناخود آگاهم داره هی منو این حرفا میخوره 

نا امیدم نکرده این حرفا از درس خوندن اما مطمئنم این در ناخودآگاه خوردنه منتظر یه جرقه هس مثلا یه تراز بد یا یه بدو بیراه شندین از مشاور که چرا درس میخونی ولی جواب نمیده اونوخته که میترسم واقعا نا امیدم کنه


نمیدونم ولی خیلی ازین بابت نگرانم 

هنوز خیلی مونده اگه مدام و هر روز و هرثانیه بخواد این حرفا تو گوشم خونده بشه واقعا بده نه؟؟؟

آخه چرا این کارو میکنه؟؟ واقعا هدفش چیه ؟؟

با اینکه چند بارم بش گفتم اینقد نگو بخدا روم اثر میذاره ولی.....

آه نمیدونم 

ولی خیلی اعصابم رو خورد کرده این مسئله 

آخه داره هر روز صبحی که از خواب پا میشم روزم با این حرفا شروع میشه هر روزی که میاد جلو آینه اتاق من موهاشو شونه کنه و من دارم به چ سختی از خواب خوشگلم میگذرم برای شیرجه زدن تو زیرزمین کلی ذوق مرگ میشم که دارم میرم برا دکتر شدنم تلاش کنم یهو اون حرفا مث پتک میاد تو سرمو حتی برا یه برام که شده تو خواب میگم ول کن راست میگه من که خودمم رو پاره کنم نمیشه پس بذار یه ربع دیگه بخوابم!!!!!!!!!!



بچه ها تو رو خدا بگید چی کار کنم؟؟؟؟


بابایی داره هر کاری میکنه که من امسال موفق شم 

هفته ای 60 تومن پول کلاس ریاضیه دو هفته ای 60 تومنم پول مشاور جدای از همه هزینه ها همش بم توجه میکنه و معمولا شیرینی و اینا میخره میاره زیر زمین یا حتی مامانم داره خیلیییییی خودشا کنترل میکنه وبد نباشه و مث پارسال هی نزنه تو سرم(هرچند اونم گاهی واقعا تخریبم میکنه)



منم که اعتماد به نفسم صفررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

ومطمئنم همین بی اعتمادی هم میتونه ریشه در کودکی من داشته باشه که مدام تو گوشم باشه که مجتبی باهوشه و من خنگ

اون مدرسه نمونه بوده و من عادی 

یا همین حرفای تخریبی مامان تو بچگی


خدایا نمیتونم برگردمو گذشته رو درست کنم 

اقلا کمکم کن اثر نذاره روم

حرصم میگیره وقتی بم بگن تو باهوشی تو خوب یاد میگیره ولی بخاطر اعتماد به نفس گندم نتونم موفق شم 

همیشه سر آزمونا بترسمو برم تو تا اینکه سرمو بگیرم بالا و بگم امروز روز منه امروز 7000میشم 

حتی از آرزو کردنشم میترسم 

باباجونمم پی برده ب این ترس مزخرف من چون همش میگه بابا نترس نترس جیزی که نیس 

تو بخون خدا هم خودش کمکت میکنه 

میگه اینقد خدا عجیبهههههههه ک باور نمیکنی چطوری کمکت میکنه

فقط هی میگه نترس چرا میترسی؟؟ با ترس نخون با نگرانی نخون نگو نمیشه نگو نمیتونی


راستشو بخواید خودمم ازین ترس و بی اعتماد ب نفسی واقعا خسته شدم 

اما هرکاری میکنم نمیتونم ازش فرار کنم 

چی کار کنم؟؟

حتی الانم داره گریم میگیره سر این قضیه....



خدایااااااااااااااااا کمکم کن این چیزی نیس که با دکتر دوا یا ورزش خوب بشه 

باید خودت خوبش کنی فقط چاره اش پیش خودته

دمت گرم کاری نکن به خاطر بی اعتماد به نفسی خودم اون هوشو استعدادی که لااقل همه میگن من دارمو خودم میگم ندارم هدر بره 



دوستت دارم رفیق 

مواظبم باش خیلی باش!!!1



[ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 19:18 ] [ محیا ] [ ]


اول راه!

سلام

یه کم این روزا حالم گرفتس و فک میکنم به هدفم نخواهم رسید بعدشم هی به خودم میگم محیا خر بازی تو خودت در نیار

هنوز هیچی دیر نشده هنوز اول راهه از الان که هنوز اولشه بچسب که مث پارسال تو عید یا بعدش هی نگی دیر شد آخ من چقد عقبم

امروز نسبتا بد درس نخوندم

به زهرام اس دادم گفت دانشگاه بدک نبوده ولی دلش برا خانواده و ماها یه عالمه تنگیده

گفت دانشگاه و خوابگاه پهلو همه و تو خیابون میرداماده

منم از کلافگی های این روزام گفتم

آسیه هم که دیگه جرات نمیکنم بش بزنگم

چون همش در حین حرف زدن فک میکنم مزاحمشم :(((

خیلییییییییییییییی تنهاااااااااااااا شدم

------------------------------------------------------------------------

دیشب برا داداش مجتبی رفتیم خواستگاری

البته خواستگاری که نبود یه جلسه معارفه

به شدت از دختره خوشم نیومد

انصافا خوشگل بود

ولی از خلاقو رفتارش خیلی بدم اومد

قشنگ مشخص بود ازون عقده ای هاس

از صمیم قلب امیدوارم که این زن داداشم نشه


[ یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 15:54 ] [ محیا ] [ ]


عقده ای؟؟ آیا؟؟

آقا من هنوز نفهمیدم چی حرکتی از خود به در کردم که ک متهم شدم به عقده ای بودن؟؟؟؟


اگه منظور جایزه بود که کور شود هرآنکه نتواند دید

زحمت کشیدم شب بیداری کشیدم اینام نتایجشه

بعلهههههههههههههه

[ جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:30 ] [ محیا ] [ ]


عروسی عشقم!!

دیروز شروع کردم تو کتابخونه درس خوندن که خیلی مزخرف بود 

امروز تو زیر زمین خونه خوندم که بهتر بود چون تو نستم بلند بلند بخونم 

آروم که میخونم تمرکز ندارم 

دیشب عروسی آُسیه بود

اولش که عشقمو تو لباس عروس دیدم کلی ذوق مرگ شدم

ب تدریج هرچی از عروسی می گذشت بیشتر دلم میگرفت که آسیمو ازم گرفتن 

اما خب بالاخره که یه روزی عروس میشد 

منم زیادی آسیه رو دوس دارم

در حد یه خواهر در حد یه عشق!

باش رقصیدم بغلش کردم 

اخییییییی اسیه جونم الهی خوشبخت بشی با سعیدت!!

اخر شب که اومدیم خونه تا مرز گریه یهویی دلم براش تنگ شد اما خب شده دیگه....

عروسی نازی هم شده بود ولی معلوم بود هنوز بچه اس...

امروز تا حالا فقط فیزیک خوندم 

فعلا دارم محض عادت میدرسم از شنبه حتما واس روزی 10 ساعت بخونم 

حرف زیاده به ویژه که میخواسم از اول مهر امسال و محیط مدرسه بگم که سر صف برام دست زدنو بم جایزه داد مدیر 

و بعدشم رفتم سر کلاس پیش تجربی زیر آب مدیر و مشاورو زدم که فک کنم عمرا دیگه بچه ها براشون تره هم خورد کنن

دلم خشششششششششش شد 

همه ی زجرایی که پارسال بم دادنو انگاری یه بار جبران کردم چون میدونم بچه ها در حدی قبولم دارن که حرفمو بخونن

هرچند با 7000شدنم گند زدم به اون همه اعتماد ولی هنوزم میشه روم حساب کرد چون من سال دیگه سه رقمی یا شایدم دو رقمی میشم !

اخخخخخخخخخخخ که چقد درد داره وقتی بابات عشقت برگرده بت بگه بابا روش درس خوندنت اشتباس

من میگفتم زبانو70-80 میزنی تو کنکور رفتی 40 زدی 

دقیقا بنا به همین دلیل الان به شدت گریه ام میاد

چقد روحم ضعیفو بهانه گیرو شکننده شده

خدایا خودت خوبش کن

 از امشب میخوام بات حرف بزنمو نمازامو بخونم 

فک نکن بخاطر کنکوره 

بخاطر تنهاییمه بخاطر اینه که دوستت دارم

...........................................................................................

س.د جون جوابتو زیر کامنتت دادم برو بخون ابجی جان.


[ پنجشنبه چهارم مهر ۱۳۹۲ ] [ 16:53 ] [ محیا ] [ ]


حال پارسال...

سلام

این روزا دقیقا حال پارسالمو دارم 

این حال:

آخ جووووووووووووون از اول مهر شروع میکنم

میترکونم

7000 میشم 

ازین حرفا دیگه

یه دنیا ارزو هدف خوب تو سرم 

اول مهر امسال بازم من واس برم مدرسه 

منتها این سری برا تجلیل و جایزه گرفتن!!!

چ حس خوبیه 

کاش هرسال بتونم برم 

دانشجوهم که نشی(که هنوز اونم نشدم)

هوای مدرسه چیز دیگریست....

من ازونایی بودم که همیشه اخرای شهریور روز شماری میکردم واسه مدارس

خلاصه دارم زیر زمینو تریتبشو میدم 

تانکو واس بیان ببرن این پایین

رنگو برق کشیشم مونده 

طبق واس بزنه هنوز داداشی 

بعدم کتابارو بچینمو یه میز خوب بیارم پایین

حدود 150 تومنی هم واس کتاب بخرم باز

امسال واس خیلی تست بزنم چون پارسال کم زدم واقعا ینی شاید 30% تست زده باشم 

زهرام داره میره تهران ... خوش به حالش 

ایشالا که موفق باشههه و بش خوش بگذره

همیشه میگم خداکنه هرکی هرچی قبول میشه حتی پیام نور ناکجا آباد خودش راضی باشه و باش حال کنه

این مهمه!!

----------------------------------------------------------------------------------------

امروز مامان آسیه زنگ زد دعوتمون کنه برا عروسی

ظاهرا من اولین نفری بودم که زنگ میزدن برا دعوت

اخه من یه جورایی مث آبجی آسیه هسم دیگه

مامانمم رو دعوت کرد

مامانم آسیه وخانوادشو خیلی دوس داره 

میگه خیلی خوبن 

منم اسیه رو دوس دارم 

هرچند گاهی واقعا میرنجونتم 


خلاصه به مامانش گفتم اگه کاری دارید من در خدمتمو بیام کمک کنمو ازین حرفا 

واقعا از ته دلم میخواسم کمک کنم ینی یه تعارف الکی نبود

باورم نمیشه این سعید آسیه جونمو ازم گرفت!!1

لوووووووووووس

3 مهر عروسیه 

تازه شامم داره:))))))))))))

ایشالا که خوشبخت شن و این خوشبختی مزاحم کنکور خوندن آسیه جونم نشه :))))

-----------------------------------------------------------------------------------------

خداکنه کارای زیرزمین سریع به اتمام برسه 

بی صبرانه میخام بپرم رو کتابام و ببینم چیا یادم مونده 

زیستارو که یادمه و شیمی 

فیزیکم تقریبا 

ینی فک میسکنم خوندشنون راحت شده برام 

ریاضی از اول مهر میرم با خانم ر کلاس

هر هفته 

میگه میرسونمت به 60-70 

منم به زر زر گفتم جزوه های پارسال خانوم ر رو بده که قبل کلاس مبحثو بخونمو برم 

این ریاضیو عربی رو بایییییییییییییییییید له کنم بایدددددددددددددد


اگه بقیه تونستن منم میتونم 

تازه خیلیم باهوشو با استعدادم 

پشتکارم که میگن دارم 

پس این دوتا مولفه 

خداجونم که هس

فقط میرم جلو بقیه اش دیگه معلوم نیس



وبلاگو قرار نیس ول کنم 

چون همشم بچسبم ب درس روحم خسته میشه 

بهتره اینجا برای فرار از بعضی جفنگیاتو نا امیدی ها باشه 

فقط تصمیم دارم با کنکور امسال بزرگ بشم 

باهاش عشق کنم 

ظوری که نخوام تموم شه هی بگم اخ کی بشه تموم شه 

نه 

بگم خداکنه ظول بکشه و من بیشتر لذتشو ببرم 




خداجونم ببخشش پلیز

ببین نگامو کردم بالا پیش خودت 

منتظرم بودی میدونم 

حالا نگام کن 

بقیه حرفامو میام پشتوک در گوشت میگم 

خصوصیه



فعلا دوستان

[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 15:2 ] [ محیا ] [ ]


توجه توجه برای اعضای وبلاگ جدید

سلام 

فاطمه جان عضو شدی

برای ورود باید بری قسمت اون گوشه بلاگفا 

زیر کادر نوشته ورود به وبلاگ گروهی

سه تا کادر میاره برات 

اولی اسم وبلاگه که مینویسی: poshtkonkuri93

دومی نام کاربری هس که اسم خودت به انگلیشهfateme

سومی هم که رمزه 




بقیه هم به ایسنتراکشن بالا توجه بفرمایند


بچه هایی که منتظرشونم


92

شایان

ساناز

امین(از پارسال نظر میذاشتی حالا بیا امسال رقابت کنیم 5000منطقه1)

بچه ها من حافظم یاری نمیکنه اگه کسی از قلم افتاده فک نکنه نمیخواسیمش نه

بی صبرانه منتظریم تا عضو بشید و رقابت سالمو شروع کنبم 


فعلا فاطمه و نیلوفر اومدن 


بقیه هم سریع بیاید


درضمن حتما واس پشت کنکوری باشید 

و اینکه قلم چی هم بدید ترجیحا چون خیلییییییییی بهتره 

بهتر میتونیم رقابت کنیم اگه همه شرایظمون یکسان باشه 

[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 23:33 ] [ محیا ] [ ]


وبلاگ افتتاح شد!

سلام دوست جونای پشت کنکوری خودم 

وبلاگ رو ساختم 

آدرس:

www.poshtkonkuri93.blogfa.com


اقا شایان و 92 وبقیه بچه ها هرکی تمایل داره 

اسمش و یه رمزی که مد نظرشه رو  تو کامنت خصوصی بگه تا اونجا اسمشو وارد کنم 


خواهشا تا قبل از اول مهر وبلاگ بیوفته رو غلطک که مزاحم درس خوندنمونم نشه 


بهتره قبل از مهر یه تحلیلی از سالی که گذشت داشته باشیم 

تجربیاتمون رو در اختیار هم بذاریمو شروع کنیم 



منتظرم بچه ها!

[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 14:16 ] [ محیا ] [ ]


این روزها مدام مردود میشوم!!

نتیجه آزادم دیدم


مردووووووووووووود


قشنگ به این نتیجه رسیدم که هیچ گوهی نخواهم شد!!!

فقط همین 


این دفعه از گریه واینا خبری نیس

فقط میدونم اونقد اعصابم خورده که انتگاری یه سنگ گذاشتن دوطرفمو دارن فشارم میدن



چقد سنگ باید بود نمیدونم 

چقدددددددددددد؟؟؟؟

[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 15:24 ] [ محیا ] [ ]


وب بزنیم؟؟

هرکی با ماجرای وب زدن موافقه بم خبر بده تا کاراشو بکنم ....

[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 14:52 ] [ محیا ] [ ]


دانشگاه ازاد

سلامممممممممم

اعصابم خوردخورده

نتیجه دانشگاه آزاد اومدهههههه

حالا هرچی رمزارو وارد میکنم عوضی میگه کارنامت وجود نداره 

اه 

چرا نمیاره پس؟؟؟؟؟

[ یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 14:43 ] [ محیا ] [ ]


مردود!!!

هی یادش بخیر جمله ی پوچی بود

از فردا واس اتاقو مرتب کنمو دس بکار بشم 

[ چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 16:13 ] [ محیا ] [ ]


آخرین مرحله نتایج

امروز بالاخره مشخص میشه که جمله ی :

*حالا بذار بیخودی دل خوش باشیم یهو دیدی فیزیوتراپی بابل یا اهواز قبول شدیم*

توهمی پوچ نبوده برای بیخودی دل خش کردن خودم 

تا چند ساعت دیگه نتایج میاد

سر رتبه که بیشتر که امیدوار بودم با مخ اومدم رو زمین 

سر این که اصلا امید ندارم ببینم چی میشه 



هییییییییییی خدا چی میشد من همین امسال فیزیو میوردم آخه؟؟؟
حتما خبر مردودیم رو تا ساعاتی دیگر بهتون میدم

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

امروز ظهر با مامان دعوام شد 

گفت تو صبح ها نماز نمیخونی؟؟؟؟؟؟؟؟


گفتم خیلی وخته که دیگه نماز نمیخونم .....!!!!

اونم شروع کرد فحش دادن

البته مامانم خوراکشه دهن کجی شما به دل نگیرید 

هرچی گفت سکوت کردم 

اخه نمیدونم که قهرم با خدا

فقط یه جمله گفتم 

اینقد نماز خوندمو بنده مثبتی بودم چی شد 

جز این که سر بزرگ ترین آرزوی زندگیم اینطوری خوردم زمین 

حالا کار نداریم که هی به همه کلاس میذارم که نه من قویم من میخونم برا سال دیگه که بهتر شم 

اما از حقم نگذریم سال دیگه خوندن واقعا سخته مخصوصا برا من !!!

اما بی خیال راهیه که انتخاب کردم و باید پاش واسم 

ولی خیلی خوشحالم که هر رشته ای رو نزدم که اگه یهو قبول شدم ومجبور شدم برم رو دلم وانسه 

امروز آثار بغض زیادی توم نمایانه

بطوری که مامانم گفت غصه که نداره 

زهرا که معلومه بالاخره یه جایی پزشکی قبول میشه 

(زهرا زهرا زهرا ) بتی که بار ها میخورد تو سرمو بم نارو زد اما من عاشقانه رفیقمو دوس داشتم

بی خیال خدا 

هرچند میدونم جای حق نیسی عادل نیسی اما خب منم کسیو ندارم که حرفامو بش بگم فقط خودتی

با اینهمه نا امیدیم ازت نمیدونم چرا همچنان این آهنگ وبمه 

نمیدونم ....

شایدم منتظری 

منظری تا بازم چشامو بگیرم بالا و برات زار بزنمو تو هم اخر سر ضایم کنی جلو همه 


میدونی که دوستت دارم اما دیگه نا امید شدم از رحمتت

جدای از بحث کنکور امروزه چیزایی رو لمس میکنم که منو به بی عدل بودنت مطمئن تر میکنه


بازم خودتو عشقه حتی اگه بات قهر باشمو ازت نا امید !!!!

[ چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 15:53 ] [ محیا ] [ ]


آپ بعد از اندکی بیشتر از دیر!

سلام

قرار بود بعد مسافرت آپ کنم

میدونم غر نزنید سرم تورو خدا

اما این روزا هم زیاد خوب سپری نمیشه

اتفاقات زیادی افتاده

دیشب عروسی اعظم بود

خوش گذشت

ولی اخر شب وقتی دم در تالار با زینب منتظر بودم تا بابا بیاد دنبالمون

یکیو دیدم که آتیش زد به جونم

یکی که ضربان قلبمو ناخوداگاه برد بالا

انگاری یهو اکسیژنای هوا تموم شد ومن داشتم خفه میشدم

الان بهترم

در اثر حرفا ونصیحتایی که زینب صبحی بم کرد بهترم شدم اما حالم گرفتس

همش صحنه دیشب جلو چشممه

اول تا اخر یه دقه هم نشد

اما اون یه دقه نزدیک بود به غش کردن من بیانجامد

بی خیال ...........

خودش خواست ....

با اینکه قلبم به درد اومد از این خواسته ولی قبولش کردمو گذاشتم بره که خوش باشه

من لابد اضافی بودم

دیگه چه خبر بچه ها؟؟؟

ببخشید خیلی ببخشید که این چند وقت آپ نکردم

اخه سیستم پوکیده بود با گوشی هم نمیشه اپ کرد

حالا سیستم درست شده خداروشکر

ینی داداش مجتبی درست کرد

اینروزا اصلا تحمل ندارم تندی بشه بام برا خاطر همین موضوع هم روزی چند بار با صدای بلند تو خونه با مجتبی دعوام میشه

وقتی یادم میاد چطور گند زده شد به همه ی برنامه های زندگیم دلم آتیش میگیره

دلم میخواد بشینمو ساعتها برای خودم گریه کنم

اون هفته پنج شنبه نتایج میاد

منکه اصلا امیدندارم

ینی کلا امید توم کشته شدا چون همیشه تو 18 سال زندگیم هروقت امیدوار بودم ب لطف خدا با کله سقوط کردم به پایین

دیشب عروسی خانم مدیر مدرسه واینام بودن

رفتم جلو سلام کنم بم گفتن به به عروس آینده

گفتم نههههههه تورو خدا ازین دعاها نکنید

نمیخوام یه نفر دیگه رو بدبخت کنم

آثار افسردگی وبغض این روزا توم به شدت نمایانه

مخصوصا با اتفاق دیشب که این افسردگی انگاری تو وجودم جون گرفت

هرچیم زینب بگه ول کنو ارزشش رو نداره من نمیتونم

دله دیگه لا مصب

عقل حالیش نیس نصیحت نمیگیره

اما خداروشکر خوب میتونم ادبش کنم دلمو

هرچند حالمو میگیره وباید خودم بغضو زجرشا تحمل کنم

ولی خب خوشحالم که باش میجنگمو احساسی عمل نمیکنم


فعلا بچه ها....

راسی فردام عروسی دختر همکار مامانه

از همه جالب تر که طرف شوهر پنجمشه

بازم داره عروسی میگیرهههههه

[ پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 19:27 ] [ محیا ] [ ]


انتخاب رشته!

سلام

پریروز رفتم پیش اقای باغستانی 

اولش که یه پسره بود به اسم آقای آزاد که اون انتخابارو به ترتیب الویت نوشت بعدشم هی میخواست مخمو بزنه که مدریت ها رو بزنم فک کن رشته ای که با رتبه 15000قبول میشنا 

اینا همه درس نخوندم که تهش برم مدیریت قبول شم !

بعدش که رفتیم پیش خود اقای باغستانی درصدامو نگاه کرد گفت معلومه بچه درس خونی هسی!

گفت حیفه این رتبه تو باشه

خیلی برام عجیب بود که تو نگاه اول حرفایی رو زد ویژگی هایی از من گفت که همه تو چند برخورد بام میگفتن

گفت بت میخوره بچه باهوشی باشی جدا از باهوش وتیز بودن من مطمئنم که تو بچه با پشت کاری بودی.به بابام گفت این طور دختری نیس؟؟؟

بابام گفت چرا اتفاقا محیا به پی گیر بودن وبا پشتکار بودنش پیش همه معروفه!

خلاصه گفت به نظرم فیزیو تراپی زاهدانو بابلم نزن چون من نگران این دوتام که یهو قفل بشه وقبول بشی 

انتخابارو از دندان پزشکی تهران نوشتم تا فیزیو تراپی اهواز که اخرین انتخابمه

روی هم85 تا شده

به ترتیب دندون پزشکی دارو فیزو رو زدم 

تو پست قبلی از خانوم حسن زاده دبیر زیستم تشکر کردم 

چون این روزا خیلی دو دل بودم همه میگفتن حیف رتبته و پاشو برو یونی سال دیگه بدتر میشه 

با ایشون که صحبت کردم کلی امیدوارم کردنو گفتن که حتما برم دنبال علاقم 

گفتم که خانوم همه میگن ظرفیتو گنجایشو من همین بوده به نظر شمام همینه؟؟

گفت نه اتفاقا من تعجب کردم چرا اینقد خراب کردی 

گفت من شناختی که 3 ساله ازت دارم اینه که خیلی پی گیر خواسته هاتی 

ومطمئن باش اگه با انگیزه وهمون پی گیر بودن بخونی سال دیگه خیلییییییی بهتر میشی بت قول میدم 

وای خدا عاشق این دبیرمونمم خیلی دوسش دارم 

پسر خودشونم227 تجربی شده رتبش دمش گرم خیلی کنکورشا بهتر از ترازاش داد 

فردا صبح میزنیم بیرون...

ایشالله که خوش بگذره 

انتخاب رشتمم تو راه میکنم 

ولی احتمالا فک کنم ساری که رسیدیم واس برم کافی نت ...

ایشالا بهترین بشه برا همه 

احتمالا بهترین دوستمم داره عروس میشه هم خوشحالم هم ناراحت

جالبشم اینه که  نه میدونم چرا خوشحالم نه میدونم چرا ناراحتم

مث همیشه برام دعا کنید 

منم  رفتم پیش امام رضا دعاتون میکنم 

تعجبم که چرا امسال منو دو بار طلبیدن این نشون میده که دوستم دارن ولی دعاهامو اونجا اجبت نکردن سر کنکور واقعا در عجبم 

این روزا همش میگم به خودم شاید تو سرنوشت من بوده که سال دوم کنکور بدم 

امری که اصلا فکرشم رو نمیکردم 

میگفتم عمرا سال دومی شم !


فعلا...

راسی نظر بدینا اینترنت همراهم بلاخره هس تو مسافرت بهتون ج میدم!

[ چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 13:7 ] [ محیا ] [ ]


تصمیم نهایی!

امروز میرم انتخاب رشته 

تا فیزیو بیشتر نمیزنم 

شد میرم نشد سال بعد

البته همه میگن احتمالش کمه که فیزیو بیارم 

ولی خب به ترتیب پزشکی داروسازی و فیزیو رو میزنم 

تصمیمم جدیه واسه سال دیگه خوندن 

پنچ شنبه هم داریم میریم سفر

ساری-گرگان-مشهد

بعد از سفرم شروع میکنم درس خوندن 

امروز میرم پیش مشاور بعدا نتیجه رو اینجا مینویسم 

یه حرفای دیگه ایم هس که شاید شب اومدمو نوشتم 

حرفایی که مهر تایید نهایی رو برای این تصمیمم زد 

فقط باید بگم از دبیر زیستمون سرکار خانوم حسن زاده واقعا سپاس گزارم

تا عمر دارم مدیونشونم وباید حتما جبران کنم 

فعلا...

---------------------------------------------------------------------

برای کیانای عزیزم:

آره آبجی با حرفات موافقم 

منم سال بعد احتمالا بدم 

راسی منطقه چند بودی؟؟3 بودی؟؟

یا تو منتظقه 2 رتبه ات مث من شده؟؟؟

باهم میخونیم سال بعد موفق تر میشیم 

چون اون مدرسه لعنتی واعصاب خوردیاشم نداریم راحتیم 

فعلا ....

[ دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 11:26 ] [ محیا ] [ ]



[ شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 0:27 ] [ محیا ] [ ]


نابود شدممممم(همه چی تموم شد همه چی)


ضعيت رتبه و نمره کل داوطلب در هر زير گروه ، گروه آزمايشي :علوم تجربي
پنجچهارسهدويکرتبه و نمره کل / زير گروه
10097113511153182337200نفر
184613
رتبه در سهميه بين
2120624028243941726114984نفر
438015
رتبه کشوري (بدون سهميه) بين
*8188*8078*7750*84898769نمره کل نهايي
  علامت * در هر زير گروه به منزله اين است که سابقه تحصيلي در اين زيرگروه داراي تاثير مثبت حداکثر 25 درصد بوده است


نمرات خام دروس امتحاني گروه آزمايشي :علوم تجربي
 
نمره درسعنوان درسرديف
 61/4 زبان و ادبيات فارسي 1
 14/7 زبان عربي 2
 68/0 فرهنگ و معارف اسلامي 3
 46/7 زبان خارجي 4
 0/0 زمين شناسي 5
 5/6 رياضيات 6
 54/0 زيست شناسي 7
 16/7 فيزيك 8
 55/3 شيمي 9

رتبه کل در سهميه و آخرين رتبه مجاز شده در دوره هاي روزانه و شبانه گروه آزمايشي
 علوم تجربي :
رتبه کشوري (بدون اعمال سهميه):
15782
آخرين رتبه مجاز در سهميه ( دوره هاي روزانه وشبانه )رتبه کل در سهميهماکزيمم نمره کل زير گروه ها
6782475338769


6414470: شماره داوطلب
 
:وضعيت رتبه و نمره کل داوطلب در هر زير گروه ، گروه آزمايشي زبانهاي خارجي
چهارسهدويکرتبه و نمره کل / زير گروه
9748528625454نفر
38211
رتبه در سهميه بين
25202180221913121نفر
95472
رتبه کشوري (بدون سهميه) بين
8820*6059*6059*7036نمره کل نهايي
علامت * در هر زير گروه به منزله اين است که سابقه تحصيلي در اين زيرگروه داراي تاثير مثبت حداکثر 25 درصد بوده است

:نمرات خام دروس امتحاني گروه آزمايشي زبانهاي خارجي
نمرهعنوان درسترتيب
69/4زبان و ادبيات فارسي1
16/0زبان عربي2
73/4فرهنگ و معارف اسلامي3
53/4زبان خارجي4
7/2زبان تخصصي انگليسي،فرانسه،آلماني5

:رتبه کل در سهميه و آخرين رتبه مجاز شده در دوره هاي روزانه و شبانه گروه آزمايشي
 زبانهاي خارجي
رتبه کشوري (بدون اعمال سهميه):
3140
ماکزيمم نمره کل زير گروه هارتبه کل در سهميهآخرين رتبه مجاز در سهميه ( دوره هاي روزانه وشبانه )
8820120614909

 

[ جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:30 ] [ محیا ] [ ]


فردا وکنکور...

فردا نتیجه ها میاد

خیلی برام دعا کنید 

میترسم 

خداکنه خواب باباییم محقق بشه 

دعا دعا دعا امشب برا همه کنکو.ریا دعا کنید

من برم خیلی نگرانم 

اصلا نمیتونم تایپ کنم 

دعا کنید فردا اونقد نتیجه خوش آینده باشه که همینجا جارش بزنمو مجبور به سال دیه نشمممم



دوستتون دارم 


[ چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 15:38 ] [ محیا ] [ ]


اطلاعیه ی ویژه!

اینکه که گفتم خدایا چرا؟

اینکه گفتم خدا دیگه بات قهر قهر تا قیامتتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

همش بماند 

من خربازی در اوردم،درست!

زر زیادی زدم اونم درست!

ولی ته ته اش هرچی فکر کردم دیدم نمیتونم باش قهر باشم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اینکه هنوزم دلم میسوزه و بغض میکنم وقتی یادش میوفتم توی بغضم کلی ذوق مرگ میشم که اخ جون محیا خانم ببین هنوزم صفحه قلبت سیاه نشده  ببین هنوزم اگه شده اندازه یه سوراخ کوچولو ولی داره ازش نور داخل میشه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اون موقعی که گفتم خدایا بم یه نشونه بده که بیام پیشت که هیچ وقت گمت نکنم اولش نفهمیدم  که بم دادی فک کردم ندادی تا اینکه پارسال تو مسابقه تفسیر مرحله استانی رتبه نیوردم وفهمیدم که اره این همون نشونه ای بوده که میخواسمو  دادیو ندیدم حالام گرفتی ازم

فهمیدم که تو قرآنتو بم هدیه دادی اونم نه قرآنی که همه میخونن وفقط شده لغلغه زبونشون ، نه تو قرآنتو تو اوج معنای واقعیش بم دادی 

یه راست رفتی سر اصل مطلبو بم دادی 

قرانی کع شاید خیلی ها اینطوری لمسو درکش نکرده باشن

این نشونه رو دادی یبار ازش غافل شدم اما دیگه نمیشم 


یکی بم گفت 

تو خودت نیسی محیا 

تو هنوزم خدارو دوسش داری اینا حرف دلت نیس

تو خیابون بودیم 

دستمو گرفتو بردم جلو یه شیشه ماشین تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گفت تو شیشه خودتا ببین اگه نداشتی این چادرت چیه؟؟ گفت اگه نداشتی این محجوبیتت چیه؟

گفت داری خودتا دور میزنی و حتی خودتم نمیفهمی اما خدارو که نمیشه بازی داد 

اون میدونه دوسش داری ......تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


اون روز بش خندیدم وگفتم بی خیال بابا اینم داره مث همه چرت میگه

اما بعدش خودمم به حرفاش رسیدم

چند شب بود میگفتم یه شب میرم سنگامو با خدا وا میکنم 

حالا یا با رفیقم حسابی تموم میکنیمو بی حساب میشیم یا نه مث سابق بازم شرمندش میشم

برای این ملاقات خیلی این دست اون دست کردم تا اینکه امروز سحر تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گفتم محیا خاک بر سرت آدما وقتی میدونن قراره با خدا ملاقات داشته باشن اب دستشونه میذارن اگه مرگ در کمینشونه ولش میکنن میرن پیش خدا

اما حالا که اون خودش بت اجازه داده بری پیشش تو کلاس میذاری؟؟؟

خیلی احمقی ......تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

رفتم نماز خوندم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گفتم نه خوابم میاد باشه بعدا


نکنه بعدنی وجود نداشته باشه؟؟ نکنع امروز بمیرمو نتونم حرفای دلمو بش بگم؟؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نه نه محیا پاشو پاشو باش بحرف اون خیلی وقته که درشو باز کرده 

پاشو دختر جا میمونی ها 


اولش نمیدونسم چی بگم 

بعدش زدم زیر گریه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

گفتم خداجون نمیخوای بات حرف بزنم؟؟

گفتم خدایا میدونم خیلی پرو ام میدونم هر زری خواسم زدمو حالا با کمال پرویی اومدم پیشت تازه طلبکارم هسم

گفتم خدا الانی که بات حرف میزنم میدونم بازم کج رفتم

میدونم حساب دو دوتا چارتام بازم لنگ زده

میدونم محیا نشدمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ولی اینم میدونم 

همین الانشم پیشت حسابم از خیلی ها جداس

از خیلی هایی که دیگه بهشون نگا هم نمیکنی 

که دیگه همین حرف زدن خشک وخالی هم بات ندارن 

خداجونم میدونم دوسم داری اگه نداشتی نمیذاشتی دستم به قرانت برسه چه برسه مفسرش بشم 

چه برسه بین اون همه ادم من رتبه کشوری بیارم 

خوب میدونم چند نفرو پشت سر گذاشتم تا رسیدم پیش تو تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

جمعیت بچه ها تو مسابقه کم نبود اما از بین اون همه من لیاقت 4 شدنم  پیش خدام داشته باشم خیلیه 

گفتم خداجون دلم شیکست که اون حرفا رو زدم 

میدونم خبط کردم 

میدونم تو از من یچیز دیگه میخواسیو این شد 

اما من جز تو کسیو ندارم 

ببین چقد تنهام تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ببین حتی یه مادر خشکو خالی یه آغوش مجانی هم ندارم که حرفامو بش بزنم 

که هر دفعه هم از زدن حرفام بش پشیمون شدم 

چون بیشتر داغمو تازه میکنه

ببین خدا جون اگه من4 ساله منتظر اعلام نتایج کنکورو کنکور بودم بابام18 ساله که منتظر اون روزه 

18 ساله که میخواد ببینه میوه زندگیش چی میشه؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

کرمو از آب دار میاد

یا نه کوچیکو بدرد نخور

یام نه بزرگو آب دار عین میوه های بهشت


من کدومشم خداجون؟؟؟

نخواه که بچه کرمو بشم برا بابام

میدونی که عاشقشم میدونی که میخواسم بش ثابت کنم من اولاد نفهمی نیسم قدر زحمتاشو میدونم 

خدا اون به رو خودش نمیاره اما میدونم که چقد ناراحته ازین که من گند زدم تازه همشم سعی میکنه دلداریم بده

روزایی که من تو دلم دارم اومدن کنکورو میشمارم اونم داره میشماره 

دیروز در کمال تعجب بم گفت فک کنم 8 روز دیگه نتایج بیاد

اون حتی حساب روزو تاریخشم داره 

خب معلومه باغبونا حساب کشتو برداشتشونم دارن

یا حتی داداش مجتبی که فک میکردم اصلا براش اهمیت ندارم 

بی قراریش تو روز کنکور برای من 

نگرانی که تو همه وجودش موج میزد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ودشمنایی که الان روز خوششونه که محیا زمین خورد 

خدایا من همه جور آدمی اطرافمه وهمه رو میشناسم 

از عمق وجودم میتونم نفرت یا عشق کسی رو درک کنم



حالا از همه اینا که بگذریم 

گفتم خداجون شاید این حرفا واین خواسته ها شبیه  حرفای کل این 4 سالم باشه 

اما یه کم فرق داره من دارم از نو آرزو میکنم 

از اول ازت میخوام پ

خدایا هرچی خیره برای همه درست کن 

برا منم بکگن

خدایا بم ایمانو آرامشو صبر بده 

بم قدرت بده که تحمل کنم  وبجنگم با اونایی که نمخوان من باشم 

قلبمو آروم کن

خداجونن ببین دارم لمست میکنم ببین دستم رو گردنمه 

ببین قلبمو چقد شکسته ونا آرومه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

آرومش کن خدا 

بم این قدرتو بده که هرچی شد بپذیرم اگه خوب بود که شکر

اگرم بد بود بازم شکر دوباره تلاش میکنم 

فقط بم کمک کن که بپذیرم 

بم ایمان بده که بازم قاطی نکنمو اون حرفای بدو بزنم 

میدونم همه اینا به خاطر اینه که ایمانم ضعیفه 

خدایا به قرآن قسمت میدم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

به علی که حجت تو روی زمینه به ابولفضل ... دست خالی برم نگردون از در خونت 

بین چه چیزای قشنگی آفریدی ببیبن چه  آسمون خوش رنگی بهمون دادی 

یادته اون روز تو حرم امام رضا؟؟ یادته چه حرفایی باهم زدیم؟؟


خدایا من سر همه حرفام هسم همه  قولام 

فقط کمکم کن

یا علی...........


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


پ.ن:آقای لطیفی اول دودکش تو اون نامه هه حرفای خوشکلی میزنه 

سبک نوشتن خودمه  یه چیزو خیلی خوشم اومد دیشب که گفت هممون از بچکی یا علی گفتنو یاد گرفتیم 

که وقتی زمین خوردیم محکم دستامونو بذاریم روی زانومون وبگیم یا علی وبلند شیم 

حالا منم یا علی رو محکم گفتم 

دیگه هرچی بشه میدونم من کم نذاشتمو کفر هم نگفتم 

ایمانمم بم میگه خدا بهترینو برام میده اگرم نتیجه مطابق میلم نباشه خواسته که یه سال بیشتر تلاش کنم




--------------------------------------------------------------------

بچه ها توی جواب دادن به نظرای دوستان 

از اهدافم گفته بودم برای اینکه این پست طولانی شد خیلی دیگه میذارم تو ادامه مطلب 

خواستید بخونید

مرسی از همه ای که تو هر شرایطی باهم هستید 

واقعا سپاس 
حیف که نمیتونم این همه خوبیو جبران کنم 

تشکر میکنم از آبجی های خوبم:مریم ،سولمازو...

وداداش امین وامیر و/.....

از همه ممنونتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


ادامه مطلب
[ سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:46 ] [ محیا ] [ ]


فقط 10 روز

این روزا  یه کم حالم بهتره 

با خدام کلی حرف زدم 

حالا بخشیده نبخشیده رو نمیدونم

امروز 28 امه یعنی 10 روز دیگه نتایج میاد

خیلی نگرانم 

نمیدونمم سال بعد بخونم یا برم هرجا که شد بخونم

ولی به هیچ قیمتی حاضر نیسم هر رشته مزخرفی رو بخونم 

شده برم زاهدانم فیزیو تراپی بخونم میرم 

چقد رمضان آرومم کرده 

ماه رمضان پارسا تو اوج لذت زندگیم بودمو الان تو اوج سر خوردگی

اما راضیم 

شکر

تصمیم گرفتم از تو آرزو کنمو از نو شروع کنم 

حالا هرچی که شد 

یاد درصد فیزیک که میوفتم بغضم میگیره از زیستم بیشتر خونده بودمش

حقش نبود سر دستپاچه شدن بزنم14 درصد مث کسایی که اصلا فیزیک نخوندن 

هی خدا جون هییییییی

بذار نگم دوباره بقضم میگیره

من برم دوستان 

حال حرف زدن ندارم


هی خدا چه دنیاییه 

خیلی تا فهمیدن محیا اینطوری خورده زمین دیگه دورشم نمیانو نمیخوانش

چه بچه های اینجا چه دیگرانی که بیرونن


اما من خیلی صبرم بالاس تو خودم میریزم دردامو وتحمل میکنم

مواظب خودتون باشیذ

خدانگهداری

[ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ ] [ 16:15 ] [ محیا ] [ ]


دلم ب شدت گریه می خواد!!!!

connie_rockingbaby.gifناراحت نیسم...........................................................................

connie_rockingbaby.gifفقط دلم میخواد الان یه آغوش پیدا شه

connie_rockingbaby.gifمیخوام تنها گریه نکنم دیگه........................................................

connie_rockingbaby.gifفقط میخوام برم تو بغل یکی ......................................................

connie_rockingbaby.gifمهم نیست که آغوش نیست

connie_rockingbaby.gifخدامهم اینه که تو هسی

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ ] [ 1:54 ] [ محیا ] [ ]


رمضان

سلام

من از فردا روزه میگیرم بنا به مشکلاتی این 5 روز رو نتونسم روزه بشم ولی از فردا رسما ماه رمضان برام شروع میشه

ما یه تخت داریم وسط باغچه حیاتمون اونجا سفره افطارو میندازیم 

پارسال که مامانم صدام میزد برم سر سفره کلی خوشحال از اینکه درس خوندم از پشت کتاب بلند میشدم وشیرجه سر سفره بودم یادمه سر سفره موقع افطار کلی تو ذهنم ملتمسانه از خدا هدفامو میخواسم اول برا همه دعا میکردم بعد برا خودم 

بعد که مامانم سفره رو جمع میکرد با بابا میرفتن تو حال من از رو تنبلی همونجا دراز میکشیدم وبه آسمون خیره میشدم 

وبه رمضان سال آینده فک میکردم که کنکورو خوب دادمو میرم دنبال هدفای دیگم

اما غافل از اینکه اونقد خدارو صدازدمو یه بارشم رو تو این 4 سال نشنید

شایدم رتبه ام خوب شه وقضاوت زود میکنم اما خب اصلا حس خوبی ندارم نسبت به رتبه 

بیشتر تصمیم بر سال آینده دارم 

خداجون من زر زیاد میزنم این روزا میدونم اما قبول کن این حقم نبود دلمو شکستی شایدم نشکستی ومن شکستن میپندارم 

خدایا این روزا یکی دیگم بدجوری شکستم حقم نبود بعد از 7 ماه انتظار اون حرفارو ازش بشنوم

 فقط از تو میخوام که درست کنی همه چیو

تو بر هرکاری قادری

خداجون به همون قرآنی که اجازه دادی باش انس بگیرم وبشم مفسرش کمکم کن 

من دیگه تحمل این انتظارو ندارم 

من واقعا......... اونو.......

اصرار نکردم که اون چیزایی که تو تو وجودم گذاشتی خراب نشن له نشن که تو ناراحت بشی اما خودت کمکم کن 

من دیگه الان همه نگاهم به توهه که کمکم کنی

همه چشمم رو گوشیم که اون /...


خدایا ردیف کن

این روزا خیلی خیلی پشت سر هم دلم سوخته از آدمای مختلف

از اون شوهر خاله احمقم که دیشب بد جوری دلمو شیکست 

از م.غ 

اما تو شاهدی که من چقد تو خودم میریزم وصبر میکنم 

جواب صبرمو بده خداااااااا 

خداااااااااااااااااا

صدامو بشنو 



شب بخیر بچه ها 

برام دعا کنید 

واقعا این روزا حالم خیلی خیلی بده تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

شاید نشون ندم اما تو عمرم اینقد بد نبودم واحساس پوچی نکرده بودم 


[ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ ] [ 1:41 ] [ محیا ] [ ]


برای تو m&m

قطار می رود

تو  می روی

تمام ایستگاه می رود

ومن چقد ساده ام که سال های سال کنار این قطار رفته ایستاده ام 

ومن چقد ساده ام که سال های سال به نرده های این ایستگاه رفته تکیه داده ام 





سلام 

اادامه مطلب برای توههm.gh

قرارمون26 ام بود میدونم نمیای 

محض دلخوشی مینویسم برا خالی شدن 

اگه هم به احتمال یک صدم درصد اومدی رمزش همونیه که همیشه خودت میگفتی بذارم 

یادته که؟؟ رمز همون پستی هس که تو عید گذاشتم....






ادامه مطلب
[ شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ ] [ 1:14 ] [ محیا ] [ ]


ای بدک نیس...

دلتون خواست به دوتا لینک ادامه مطلب مراجع کنید بدک نیس


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ ] [ 13:9 ] [ محیا ] [ ]


چهارم444444

سلام

من دیروز صبح از مشهد برگشتم 

ولی چون دیروز تولدم بودو مصادف شده بود با مهمانی وزیارت قبول مشهد خلاضه اونقد مهمون ریخت سرم که نتونسم بیام نه خدایی فامیل سنگ تموم گذاشتن دمشون گرم

خلاصه اقا ظهر گرما ساعت3 مارو سوار اتوبوس کردن دم در اداره که اقای صدری(به عبارتی عشقمو) دیدم کلی احساس ارامش کردم انگار یادم رفت یهو که چقد تفسیر نخونده دارم 

البته لازم به ذکره که ایشون دوتا پسر دبستانی وهمسر دارن ولی از بس آقا ومعصومن آدم عاشق نجابتشون میشه 

منکه دیوونشمممممم

خلاصه سوار اتوبوس شدیم 

دیگه خلاصه کنم 7 رسیدیم مشهد

بماند که شب قبلش تو اتوبوس چه جانور بازی هایی که بنده از خودم بدر نکردمو دیدم نه هوادارم کم ندارم

خخخخخخخخخ

دیدم روی این صندلی های لعنتی خوابم نمیبره

چارتا روزنامه پهن کردم کف اتوبوس یه چادر رومو خواااااااااااااااااااب

صبح پاشدم دیدم چند تا از بچه هام تابع من اینکارو کردن تا جایی که میشد خودشونو چپونده بودن رو زمین 

بعد رفیتم اردوگاه

محل اقامت ما اردوگاه مازندران بود

بچه های انشا نماز واحکام اردوگاه ثامن الحجج که کنار مازندران بود بودن

مسابقه ای ها رو کردن مازندران که افتضاح تر بود

اووووووووووووووووه از غذاهاش که بذار نگم که بالا میاری

یعنی آشغال به تمام معنا

منکه که گلاب به روتون چند روز تمام روده بزرگم خوب کار نمیکرد آب مدفوع رو جذب نمیکرد(بچه های تجربی متوجه شدین که چه بیماری رو میگم که؟؟ بقیه ام که شیر فهمن؟؟(خخخخخ))

حالا تازه فک کن من خودم اصلا آدم کثیفی هسم یا به قول یزدی ها پچولم ببین غذاهه چی بوده که منو مریض کرده دیگه فقط تصور کنه

روز اول که تقریبا ولگردی کامل بود البته بعد کمی ولگردی رفتیم حرمو. زیارت

منم که پیک مادر بزرگم بودم برا اقا باید یه انگشتر نذری میبردم ازین پیک بودن خیلی خوشحال شدم به خدا

رفتم انگشتر به هرزحمتی بود انداختم گفتم اگه شده خفه هم بشم خودمو باید تو این جمعیت برسونم به ضریح

چون بم اعتماد شده ولابد لایق این ماموریت بودم پس واس خوب انجامش بدم

بعد خلاصه بعد از ظهر افتتاحیه 

آقای حمید ثابتی شفا یافته امام رضا رو اورده بودن دیدم تو گوگل سرچ کنی فیلمش هس حرفاشو میاره

خیلی تاثیر گذاره گوش بدین 

من سنگ دل بی اعتقاد که اشکم در اومد

شمارو نمیدونم دیگه

یهو ناخدا آگاه بعض همه وجودتو میگیره ها 

فردا مسابقه بچه های پاسه های دیگه بود قیق یادم نیس کدوما

وفوق برنامه ما که شامل صبح حرم و بعد از ظهر بازار بود

شبم امتحان کتبی داشتیم اولش فک کردم آسونه بعد در کمال ناباوری 19 شدم از 20 درصورتی که هرسال نمره کاملو از این بخش میگرفتم 

خلاصه اش کنم صبح حرم باز دستم به ضریح رسیدو یه حرم گردی حسابی با دوستم کردیمو بعدم گفتمی بیا بریم این دستشویی با کلاسه حرم که پله برقی داره یه حالی بکنیم 

خیلی میچسبه خدایی اونجا 

تاحالا نشده بود آرزو کنم برم دستشویی که کردم 

بعداز ظهرم بازارو سوغاتو اینا

(برا تو هم سوغاتی گرفتما)

شب تا صبحم بیداری در اوج خستگی که فردا مسابقه اس

منکه تا 3 تو سالن قدم زدم بعد رفتم تو اتاق باز با چراغ قوه بقیه رو خوندم دیگه نزدیکای 4 دیدم دارم میمیرم از خواب رو کتاب خوابم برد

صبح پاشدم اصلا نمیتونسم صبحانه بخورم بزور چایی چند لقمه ای پایین دادمو رفتم

رفتم وارد سالن مسابقه که شدم 

همه چی آرامش بخش بود هی میگفت محیا دیوونه  آروم باش اینا مسابقه هایی هس که تو هر سال رفتی رتبه اوردی اینم همونه والا

تازنگ تفریح که نوبتم نشد 

با دوتافاءزه ها که یکی از مازندران بود یکی البرز واله که از چهار محال بود دوست شده بودم باهم نشستیم از جمعمون اول الهه نوبتش شد بعد فائزه مازندران بعد منبعد فائزه البرز

من هی میگفتم خدایا اگه آیه اسون میوفته همین صبح باشه که بعد از ظهر با بچه ها برم حرم 

خلاصه تقریبا اخرا اسمم در اومد

آیه 17-19 سوره حشر

 زیاد بود ولی همه رو کامل گفتم 

10 دقیقه زمان داشتیم هرسالم میگفنمون که مثلا دو دقیقه از تایممون باقی مونده 

امسال گفتن نمیگیم بچه هام از استرس اینکه وقت کم بیارن از اینور بوم افتادن 

زیر5 دقیقه تموم کردن خیلی چیزارو نمیگفتن

من گفتم همه رو میگم هرچی میخواد بشه

بعد دیدم نه تو 9 دقیقه تموم کردم فن بیانم عالی بود فقط امسال سوره رو حفظ نبودم و استناد به تفاسیر دیگه هم نداشتم که از موارد تشویقی بود

خلاصه آقا هی من بعد مسابقه به بچه ها میگفتم بچه ها من میدونم رتبه میارم ولی تورذو خدا دعا کنید چهارم نشم اونقد به همه اینو گفتم که وقتی اسمم رو خوند چهارم همه خنده مرده بودن 

خودم که هنگ بودم اخه خدایی نفر دوم حقش نبود با رتبه همه موافق بودم الا اون 

ولی خب خدارو شکر رتبه اوردم حالا اولش کلی داغ کردم که چرا باز چهارم شدم ولی بعدش گفتم خره تو رتبه داری ببین طرف داره گریه میکنه که هیجی نداره تو به همینم ناشکری خاک تو سر احمقت خلاصه کلی تو دلم به خودم فحش دادم تا آدم شدم

آقای صدری عزیزم هم جداگانه بم تبریک گفت خوشحال شد رتبه اوردم 

بعدم اومدیم یزد دیگه

6 رسیدیم

تا8 معلطلمون کردن که مثلا مسئولین میخوان ازمون تقدیر کنن

لعنت بهشون 

لعد 2 ساعت الافی خستگی راه اقا تشریف اورده چقدم صورت کرده برا ما که انگاری ما تقصیر کاریم 

بعدشم یه خورده چرت گفته و در نهایت گفتیم ما حرف داریم

دلم خنک شد عقده 4 ساله رو ریختم رو دایره منکه دیگه دانش اموزم نبودم هرچی خوایم گفتم 

گفتم بیخودی ادعای معلماتونو نکنید (معلمای مسابقات رو منظورمه ها)

گفتم معلم میگیرید مارو برا مسابقه کشوری آماده کنه اصلا نمیدونه کشوری چیه 

اونوقت استان کوچیکی مث کهکیلویه بویراحمر باید داور کشوری معلم بچه هاش باشن همه رتبه بیارن شما یزدی ها که خدای احترامید اینا معلماتنو باشن؟؟

واقعا جای تاسفه هرعقده ای این 4 سال تو دلم بودو بیرون ریختم جلو مدیر کل

فاطمه دوستمم گفت هی هرچی هم میگفتم اشاره میکردم به بچه ها که این حرف من تنها نیس حرف دل همه هس

تازه تهشم گفتم با این همه ما خیلی هم بیشتر از اون حدی که شما بهمون امکانات دادین رتبه اوردیم 

یارو فک کرد من اسکولم رتبه هم نیوردم 

ته جلسه به رتبه ها دسته گل و 50 تومن دادن

هنگ کرد مدیر وقتی صدری جونم اسمم رو به عنوان اسامی خوند

اه اه مرد مغرور حقش بود به خدا

فقط ادعای ایمان دارن در حالی که ایمان به دلاشون وارد نشده 

بعدشم اقای صدری جلو جمع تاکید کرد که از خانوم اکبریان باید به عنوان مربی در سالهای اینده حتما درخواست بشه که بیان وبه بچه ها اموزش بدن

اخه خدا میخواسم دسته گلمو با تمام وجود تقدیمش کنم از بس این مرد ماهه

وبه حرف دل ما همیشه گوش داده و رسیدگی کرده اما غافل از بالایی ها




17 ام یعنی دوشنبه روز تولدم بود

ممنون که اینقد بی معرفت بودین و یه تبریک خشک وخالی هم نگفتین واقعا سپاس

امروزم بچه ها خونمونه بودن دیگه خوابم میاد

خاطرات تولد باشه واسه پست بعدی الان دیگه خیلی خوابم میاد

فعلا 

[ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 3:9 ] [ محیا ] [ ]


مشهدالرضا(رفت)

سلام

تفسیرم با همه تنبلی هام تقریبا خوب تموم شد 

البته میدونی فک کنم خدا خیلی کمکم کرده اخه تفسیری که برا استانی خونده بودمو فک میکردم هیچیش یادم نیس اخه مثلا سالای پیش یادم نمیموند اینقد خوب

ولی امسال فقط یه مرور کردم سوره استانی رو 

امسال حشر(که سوره اول بود برا استانی)

ومدثر(سوره دوم برای کشوری) تفسیر هر دو رو باید بلد باشیم


ولی بیشتر تمایل دارم که سوره مدثر بوفته چون حفظشم کردم 

امروز ساعت3/5 حرکته 

یه کم نگرانم بی خودی اما نمیدونم شایدم خیلی خوش بگذره 

راسی دیروز یه اتفاق عجیب افتاد 

خیلی عجیب

صبح که مامانم اومد صدام کنه(روی تراس خابیده بودم )گفت پاشو ماهی ها مردن 

قضیه رو که داشتین از اردیبشه شروع کردن مردن دونه دونه از 10 تا شدن 4 تا

این 4 تا خداروشکر طوریشون نبود منم هر روز باشون میحرفیدم دوسشون داشتم 

کار نداریم 

هی به مامانم گفتم شوخی نکن واین راه خوبی برای بیدار کردن من نیس 

خلاصه تو. خوابو بیداری دیدم نه داره قسم میخوره که راست میگه

با چشای نیمه باز پاشو شدم شیرجه طرف حوض

به خیالی که داره اذیتم میکنه

چشمتون روز بد نبینه

4 تا ماهی (بااااااااااااااهمممممممم)مرده بودن

اصلا خیلی صحنه عجیبی بود کاش ازش عکس گرفته بودم ولی اونقد ناراحت شدم که به عکس نرسید

یکی که من خیلی دوسش داشتمو طلایی بود اومده بود رو آب

دوتا زیر بودن یکی هم همینطوری معمولی مرده بود فک میکردی زندس ولی رفته ته حوض ولی مامانم تور زد زیرش دید اینم حرکت نمیکنه

اصلا دیروز که حالم گرفته شد اساسی

همینطوری تو حکمتش که موندم 

که چرا یهو4 تا باهم

نکنه یه بلای عظیمی قرار بوده برامون اتفاق بیوفته اینطوری شده 

اخه این چند روزه بابام بدجوری با موتورش خورد زمین تو تصادف اما خداروشکر فقط خراش برداشت

یا سوزن واکسن وقتی بابام داشته به مرغ میزده رفته تو دست مامان

وخلاصه جیزای عجیب دیگه 

اون بالا گفتم نگرانم واسه مشهد رفتن

بخاطر اینه میترسم یه اتفاق بدی بیوفته

بی خیال 

ایشالا که خیره 

برام دعا کنید رتبه بیارم 

حالا نسبت به سال پیش دانشگاهی بد نخوندم 

میخوام رتبه بیارم 

اخه نیاری ضایع است وقتی بر میگردی ازت توقع دارن که برات امکانات دادن چرا رتبه نداری

اما خب منکه خداروشکر امسال از مثلا امکاناتشونم به بهانه کنکور نتونسم استفاده کنم

حالا امکاناتو داشته باش یه معلم میارن که چگونگی شرکت در مسابقه کشوری رو به ما یاد بده 

غافل از اینکه محض رضای خدا یه بارم تو مسابقه کشوری نبوده حتی فیلماشم ندیده

والاااااااا

مثلا هرسال که میریم ما باید براش توضیح بدیم نه خانم کشوری اینطوریه اونطوریه 

یعنی به عینه ما معلم اون میشیم 

یادمه یه بار که یه جلسه تمام داشتم براش توضیح میدادم معلمه هم ماشالله از من خر تر ....

خخخخخخخخخخ

بی خیال 

همیشه همین بوده 

ایشالا که خوش بگذره 

فک کنم تو روز تولدم توی راه برگشت باشم 

تو روز تولودم منتظر یه هدیه بزرگم که بیاد

خداکنه بیاد....

برکه گشتم همه چی رو براتون تعریف نمیکنم

راسی یه اتفاق دیگه پیک هم شدم تازه!مامان بزرگم یه انشگتر طلا بم داد گفت چند ساله نذر من بوده برا آقا خیلی ادما اومدن برا مشهد رفتن ازم خدافظی کردن اما یه چیزی بم میگفته نه نده به اونا که ببرن

ولی امروز دلم افتاده که بدم تو ببریش بندازیس تو حرم

واقعا خوشحالم شاید من لیاقت اینکارو فقط داشتم 


خب دیگه دوستان 

برای همه تون دعا میکنم 

مواظب خودتون باشید دعا کنید رتبه بیارم اقلا1-5 رو بشم دیگه 

فعلا 

خیلی دوستتون دارم اینو واقعا میگم وخدانگهداری

[ چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ] [ 8:28 ] [ محیا ] [ ]


تردید بین ماندن پشت کنکور یا رفتن به یه رشته درپیت!!!

سلام

خوب نیسم 

حالم داره بد میشه از زندگیم 


حسرت 4 سال انتظار یه سال تلاش

یه سال عشق

حالا...

خودم گند زدم 

سر دستپاچه شدنمو بد زدنم گند زدم 

فک میکنم حتی از میانگین تراز کانونمم بدتر زدم

اخه بچه های هم ترازم وضعشون بهتر بود

نمیدونم 

شاید موندم سال بعد

شایدم.....


البته مجتبی مخالفه میگه هرچی شد برو کنکور همه زندگی نیس

نمیدونم شاید راست میگه ومن بچه ام وحرفشو نمیفهمم


شایدم 

نیمدونم 



فقط میدونم امشب جشن شادی وعروسی دشمنای منه

همه خوشحالن که له شدم 

وفقط خدا میدونه امشب چقد ناله کردم وگریه 

طوری که فک کنم یکیمم بمیره اینطور نشم 

اشتباه نکن نه

این اشکا عرقایی نیس که سال پیش نریختم 

من عرقامو ریختم ولی وقتی بالایی نخواد خب نمیشه دیگه


با توجه به ترازام اقلا در این حد هم انتظار نداشتم


حالا میذارم درصدای تقریبی رو پایین که باش حال کنید 

شاید واقعا یه گیری تو کارمه که خدا اینقد از من بدش میاد

نمیدونم ولی این سری تصمیم دارم به جا ناشکری وبد حرفیدن 

بیشتر بیام طرفش دنبال اون گیره باشم

شاید سال دیگه خوندم 

شاید ممممممممم رفتم عین بدبختا هوشبری یا یه رشته در پیت تر 



ادبیات50

عربی16

دینی68

زبان41

ریاضی5

زیست63

فیزیک14

شیمی52



اصلا انتظارشو نداشتم حالا مطابقت بدید با اون درصدای پیشنهادی






------------------------------------------------------------

26 ام خاسی نیای نیا 

مهم نیس دیگه

روم نمیشه بات بحرفم 

مهم نتیجه ام بود که اینجا زدم 

بقیه اش هم خدا بزرگه 

نمیدونم شاید اگه بودی خیلی وضع بهتر می بود شایدم نه 

نمیشه گفت 

حالا که نیسی

ودیگه نخواهی بود

سر گند زدن امروزم همه زندگیمو ارزوهامو حتی تو رو بر باد دادم

سر جلسه کنکور همه اون چیزا اومد تو ذهنم

اما خب چه میشه کرد


نبودنت سخته

از فردا گوشیم روشنه 

منتظرتم زودتر از 26 

البته خودم گفتم خاسی هم نیا 




حالم بد بد بد 

[ جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ ] [ 23:43 ] [ محیا ] [ ]


دو هفته تا تنفس!

سلام

الان فقط دو هفته مونده تا قلم چی اصل کاری

آره اسمشو گذاشتم قلم چی 

اینطوری قشنگ تره شاخو دم نداره که ازش بترسم 

میخوام آروم باشم به نخونده ها فک نکنم به خونده ها فک کنم به کتابایی که تموم شده وعالی هم تموم شده 

نمیدونم 

میخوام به زیست فک کنم 

به دینی به ادبیات به شیمی و70 درصدش شایدم 80 

به حرفای بابا 

به اینکه میگه اگه خدا بخواد سوالایی رو میدن که تو بلدی 

به مشهدی که امام رضا خودش طلبید بدون اینکه من حتی هی کلمه هم بگم

ماجرا ازین قراره که مسابقه کشوری تفسیر که قرار بود بریم قزوین 

یهو گفتن مارو میبرن مشهد قرائتی ها وحفظی ها میرن قزوین 

فقط یه بدی داره که 12 ام میبرن 

یعنی 4 روز بعد کنکور

یعنی کنکور در اومدم 400 صفحه کاملا پر که باید همه رو واو به واو حفظ کنم منتظرمه 

4 روزم وقت دارم

فک کن چه شود

اما امام رضا رفتنش قشنگه

یه حکمتی داره یه نشانس این طلبیدن واقعا نشانس

قوربونت برم خدا چقد بزرگی واقعا

با وجود این همه بدی هام اما هنوزم....


کم میخونم این روزا امروز بهتر بود چون کتاب فیزیک سوم رو کامل خودم وفک میکنم 80 درصدشو بلدم کمی انرژی گرفتم 

شیمی 3 هم فقط یه فصله فردا تمومه مونده شیمی 2 هفته اخرم که تورق دارم

نگران ریاضی وعربی هسم کمی

اما بی خیال

انتخاباتم فرداس ومن هنوزم حق رای ندارم 

اخه 17 تیر 18 سالم میشه 

حیف شدا

تنها امیدمم عارف بود که رفت کنار حالا روحانی هم بد نیس با بقیه زیاد حال نمیکنم 

واقعا حیف شد عارف رفت یزدی بود خدایی هم با سواد بود


کلی حرف داشتم اما حالا یادم نیس

کارنامه سنجشم با بدترین کیفیت زدم

دیگه شاید نیام تا کنکور

بچه ها برام دعا کنید تو اون 4 ساعت گاف ندم غلط نزنم حله !!


مطمئنم خدا این دوران بیشتر از همیشه باهامه اینو حس میکنم 


درصدای قابل پیش بینی برا کنکور

ادبیات72

عربی32

دینی 80 

زبان72

زمین 16

ریاضی10-15

زیست72

فیزیک60 

شیمی70


----------------------------------------------------------------------------------

این روزا نبودت بیشتر داره عذابم میده 

داغونم میکنه

اما من قوی ام کم نمیارم منتظر 26 تیرم 

هنوز یادم نرفته 

ولی حتم دارم تو یادت رفته قرارمون رو 

بی خیال 

 من ذهنم هنوزم پاکه 

هنوزم به قول خودت روانیه !!!!


هنوزم جونور بازی زیاد داره ولی هنوزم برای تو میزنه 

ذهنمو میگم

همیشه برای تو یه گوشه ای توش جاش هس 

هنوزم پیرینت اخرین نظرت کنار میز مطالعه ام هم صحبتمه 

چیزی نمونده فقط 2 هفته 

دعا کن 

نمیتونم بیام پیشت ولی دعا کن دعا کن به خودم برسم 

به تو رسیدنو که دیگه باید فراموش کنم 

برای همیشه ....

ولی 26 ام منتظرم زود تر هم بیای چه بهتر مثلا کادو روز تولد 

ماهی های تو حوضمونم منتظرتن 

در غم نبودت اونا به جای من تلف شدن 

از بس بهشون زل زدمو بت فک کردم از 9 تا شدن 5 تا یعنی 4 تا مردن 

اینو جدی میگم مردن واقعا


میبینی نبودنت اونا رو هم خسته کرده 

همیشه بهشون مژده میدم که اخراشه 

هر روز صبح اول از همه میرم پیش اونا سر حوض میگم اینقد روز مونده میگه چیزی تا 26 ام نمونده 


ببخشید حرفام کمی روانی شد 


بدون هنوزم ذهنم مشحونته 

این روزا بیشتر موج میزنه 

با اینکه نیسی اما بیشتر از همیشه هسی

گاهی بات حرف میزنم حتیی 

بی خیال 

برام دعا کن میگیره 

اینو میشناسی:

خدای من جا نماز وروزه من نیس خدای من عشق منه روح منه زندگی منه


این جمله خودته که منم هر روز با خودم تکرار میکنم 

به خاطر پاکی این جمله برام دعا کن

 این جمله مث بقیه جملاتت روانی نیس

اخرین حرفام بود قبل کنکور

دیگم شاید نیام اینجا 

خدا کنه اخرین حرفام بات نباشه 

26 ام یادت نره 

حتی اگه دیدی کنکورمم خوب ندادم بازم بیا برای اخرین بار بیا


دوستت دارم!!

اولین بار سکوت عجیبی کردی وقتی این جمله رو بت گفتم 

نمیدونم برای چی بود 

تمسخر ترحم یا واقعا عشق 

من میشناسمت اما نه تو خیلی پیچیده ای باید کشفت کنم 

اما قبلش باید بم اجازه بدی تا به ذهنت وارد شم باید خودت منو دعوت کنی اونجا با دستای خودت ببری


حرفی ندارم دیگه .....

مواظب خودت باش خیلی باش 


نگرانتم همیشه خیلی نگران 





خب دیگه بچه ها این چست خیلی خصوصی عمومی شد 

مواظب خودتون باشید 

برام خیلی دعا کتید بدونید من روز 7 تیر به امید دعای تک تکون میرم قلم چی!!!

همون کنکور عزیز وبزرگ 


فعلا خدای خوب حافظ همه مون

انتخابات یادتون نره 

وبای .....



من 

محیا چپ دست 

اخرین پست کنکوری!

اینجا یزد




[ پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 22:51 ] [ محیا ] [ ]